دميدن در احساس يأس، خطای مكرر است – پیام آنلاین

روزنامه اعتماد: گذر از گردنه تنگ سیاست‌ورزی جریان اصلاحات در دولت دهم منتهی به تغییر ژرفی در جغرافیای سیاست ایران شد
حالا حسن روحانی پس از یک دوره چهار‌ساله دوباره سکان اجرایی کشور را در دست دارد اما این‌بار تیغ نقدها و فریاد اعتراض‌ها بلند‌تر است. صدا از دانشگاه و زنان و اقوام شنیده می‌شود. اما آیا روحانی تغییر کرده یا به راست پیچیده است؟ احمد پورنجاتی که چند ماه گذشته را به سکوت گذرانده بود حالا در این باره به هشدار رسیده و می‌گوید دمیدن در احساس یأس، خطای مکرر است. او به آینده‌ای که در آن روحانی شکست خورده باشد هیچ امیدی ندارد و اوضاع را بدتر از روی کار آمدن یک احمدی‌نژاد دیگر پیش‌بینی می‌کند.


با نظر به ماه‌هایی که از انتخابات و روی کار آمدن دولت دوم آقای روحانی گذشته شما بین روحانی آبان ماه ٩٦ با روحانی اردیبهشت ٩٦ یعنی پیش از انتخابات تفاوتی می‌بینید؟

احتمالا تمام این مشت خوردن‌هایش از همه طرف، تحمل و سکوت کردن‌های آقای روحانی و پاپس کشیدن‌هایش برنامه‌ای دارد. من نمی‌گویم این برنامه معجزه‌آسا است و شبیه چیزی است که آقای خاتمی و اصلاح‌طلبان می‌گویند ولی احساس بدی ندارم. بلافاصله سراغ این می‌رویم که خواسته‌های اجتماعی چه می‌شود و من پاسخ می‌دهم که باید به طور جد دنبال شود. به همین دلیل از نظر من حاصل جمع عملکرد حسن روحانی امروز و مطالبه‌گری و انتقاد جامعه اصلاح‌طلب مدنی از او به گمان من اگر به نفع پایدار کردن وضعیت ثبات سیاسی در کشور از یک طرف و تا حدودی اصلاح روند‌های غلط گذشته از طرف دیگر باشد، مثبت است و هر دو باید در سفره ما باشد.

این حرف تازه‌ای نیست که می‌گویم و مساله کهنه‌ای است. مجموعه جریانی که به نام اصلاح‌طلبی فعالیت می‌کند، باید این توانایی را داشته باشد. اگر ندارد باید بپذیرد که در این حد است و حد و اندازه‌اش با موقعیت‌های مقطعی یا استفاده از حیثیت یک آدم تعیین نمی‌شود. باید بپذیرد که به لحاظ سازماندهی بدنه اجتماعی‌اش خیلی کاستی دارد. یعنی یکی از دلایل آن این است که انگار نوعی برخورد شرمگینانه نسبت به چیزی دارد که بدنه اجتماعی‌اش را وعده داده یا توقع آن را تایید کرده است. رو راست باید تلاش کند که این واقع‌گرایی نه از موضع تسلیم به وضع موجود بلکه واقع‌گرایی مبتنی بر یک رویکرد هدفمند را تبدیل به یک گفتمان پذیرفته شده کند. یعنی پیشران جریان اصلاحات، نه به عنوان ترمز بلکه به عنوان یک هدایتگر بتواند بدنه اجتماعی را متوجه کند که اینها نیاز به تلاش و کار دارد. با برگزاری کنگره یک حزب همه‌چیز تمام نمی‌شود. من امروز چالش‌های کلی برای کل نظام و کشور را می‌بینیم. نظام را به عنوان ساختار سیاسی نمی‌بینیم و به عنوان کل کشور آن را می‌بینیم. الان گره خوردگی اینها به حدی است که نمی‌توان آن را از هم جدا کرد. زمانی به راحتی می‌شد گفت که یک ایران و یک رژیم داریم. به قول آقای هاشمی نظام‌ها آمده‌اند و رفته‌اند و ممکن است ما برویم و نظام دیگری به جای ما بیاید. مساله اساس کشور است. در بازنگری باید از حالت بی‌وزنی و پرواز با بال‌های تصنعی و ساختگی که با سر زمین می‌خوریم دوری کنیم. تغییر نگرش و واقع‌گرا کردن باید صورت بگیرد. متاسفانه هنوز ارتباط جریان اصلاح‌طلبی با بخش مهمی از جامعه به صورت برهه‌ای در انتخابات و به صورت احساسی و عاطفی است.

یعنی مریض سکته کرده و حالا از آی سی یو به بخش آمده و تازه هنوز هم تلو‌تلو می‌خورد. این را یادمان نرود که دولت روحانی پرانتز است. خودش این را می‌دانسته. ممکن بود از این حرف من تفسیر سیاسی شود اما برداشت من این بود که دولت روحانی به عنوان نخستین دولت تک‌دوره‌ای خواهد بود. فقط از سوی جریان‌های رقیبش یا جریان‌های بازمانده از قبلش چنین چیزی را نمی‌گویم. البته امروز خیلی نام اصولگرا و اصلاح‌طلب و اعتدالگرا به نظر من به کار نمی‌آید. اگر این تئوری را بپذیریم که واقعا فرم محتوا را تعیین می‌کند چون من خیلی اصالت- ماهیتی نیستم، بنابراین احساس می‌کنم که دولت آقای روحانی یک تنفسگاهی خواهد بود. همه آن را تنفسگاه می‌دانستند. برداشت خود من هم که فکر می‌کنم راه چاره کشور اصلاحات است، این بود که دولت آقای روحانی یک تنفسگاه است. در همان چهار سال باید روند آی سی یو و بخش مریض را جمع و جور کند و فرصت فراهم شود تا روند اصلاح‌طلبی کم‌‌کم بتواند خودش مستقلا صورت بگیرد.


این نگاه در میان سایر جریان‌ها هم حاکم بود؟

حتی اصولگرایان هم فکر می‌کردند کسی قرار است بیاید که کشور را از تنگنای مشکلات بیرون بیاورد و از آنجایی که قابلیت‌هایی هم، در حوزه سیاست خارجی دارد، مسائل را رفع کند و آنها را ادامه دهد اما این‌بار نه با الگوی آقای احمدی‌نژاد بلکه با الگویی دیگر مسیرشان را ادامه دهند. اجماع ناگفته‌ای وجود داشت. درست است که اصلاح‌طلبان به دلایل خاصی این‌طور عمل نکردند. دلیل هم این بود که آقای روحانی کارش ناتمام مانده است. اصلاح‌طلبان شرایط را سنجیدند که بر‌خلاف پیش‌بینی‌ها و محاسبات‌شان خیلی از مسائلی که فکر می‌کردند قاعدتا باید در دوره اول اتفاق می‌افتاد، در حوزه سیاسی اتفاق نیفتاد. بنابراین از نظر من آقای روحانی به عنوان یک سیاستمدار با تمام این گوناگونی‌ها و با تمام این «هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد»ها، این همه زحمت کشیده است. این همان آقای روحانی قبل است. آقای روحانی همان است که قبل‌تر بوده و بعدا خواهد بود. البته نمی‌خواهم بگویم که هیچ تغییری نکرده و تاثیری نگذاشته است. افراد که سنگ نیستند. نمی‌خواهم بگویم در دوره دوم آقای روحانی نوعی کشیدن ترمز دستی یا حتی شاید نگاه به دنده عقب نمی‌بینیم. اینها وجود دارد و گلایه‌ها سر جای خود هستند اما نکته مهم این است که اگر کسی احساس فریب خوردگی یا اغوای سیاسی کند، بدون اینکه بخواهم راجع به کسی از موضع دفاع حمایت کنم یا قضاوت خاصی داشته باشم، می‌گویم که شما معیار اندازه‌گیری‌ات را یک بار بررسی کن شاید ترازویت خراب است. اگر چنین تلقی داریم در گذشته درست اندازه نگرفته بودیم. کسی که احساس فریب‌خوردگی دارد این بسته‌ای که به نام روحانی انتخاب کرده را درست اندازه نگرفته و کم و کیفش را درست نشناخته بوده است. همه سخنان و گفته‌ها اظهارنظر‌هایش هم در این بستر باید ارزیابی کرد. از نظر من روحانی همان روحانی است و با همین روش البته در اشل‌های کوچک‌تر خوشبختانه از بعد از انقلاب ردپای همین شخصیت با همین رویکرد در بزنگاه‌های مهمی در مقیاس خاص آن پدیده و سوژه، اثر سازنده و تاثیرگذار و مهمی داشته است.
بدتر از آن است. آن خطا یا ایده‌آل‌گرایی بی‌پایه یک بار اتفاق افتاده است و بعد از آن دوره‌ای از عقلانیت اجتماعی و سیاسی هم در جامعه و هم به خصوص در بطن بدنه اصلاح‌طلبی دیده و تجربه شده است. این‌بار می‌گویند آن دوره را که تجربه کردیم، این دوره را هم که دیدیم؛ عقلایی و آسه برو آسه بیا رفتار کردیم؛ یقه‌گیری نکردیم؛ ساختار‌شکنی‌ای اصلا نداشته و نداریم اما باز آخرش مناسب نبود. این‌بار اصلا واهمه از این نیست که جریان رقیب می‌آید. حتی واهمه از این نیست که احمدی‌نژاد دیگری می‌آید، تلقی من این است که الان این احساس باخت منجر به نوعی وادادگی فراگیر به صورت اپیدمیک در جامعه شود و عوامل بیرون و برون ساختاری نظام در رقم زدن سرنوشت کشور غلبه کند. اینها همیشه باید در محاسبات دیده شود. ممکن است که نوعی تشتت یا از هم گسیختگی کم‌سابقه در تاریخ ایران پیش روی جامعه ایران قرار بگیرد که آن وقت تنها راه‌حلش یک منجی مقتدر است که فقط این مملکت باقی بماند. یعنی به نظر من دیگر فوبیا جریان رقیب و احمدی‌نژاد نیست؛ بحث ترساندن هم نیست. بحث نتیجه یک فرآیند است. جامعه ایران باید بداند طولانی‌تر کردن پرانتز الگوی روحانی تا حد امکان، اگر منجر به این شود که آن بخش‌های اصلی و آسیب‌پذیر ثبات سیاست در کشور از بین برود، این برای توقع از روحانی کفایت می‌کند. معنی این حرف به هیچ‌وجه خود سانسوری نیست. به هیچ‌وجه عدم مطالبه جویی و کنترل زبان انتقاد از آنچه خواسته می‌شود، نیست. در همین پرانتز روحانی باید نقاط مهم ساختاری و کاستی‌های جریان‌های اصلاح‌طلبی رفع شود. یعنی همان نقطه ضعف که به سازمان اجتماعی اشاره کردم. جریان‌های اصلاح‌طلب آسان خور سیاسی نباید باشند. کجای دنیا سراغ دارید رخدادی مثبت به نفع گسترش برخورداری از حقوق شهروندی اتفاق افتاده باشد که بدون اینکه جامعه مدنی مربوط به آن موضوع تا خرخره گرفتار فعالیت و جان کندن و تلاش نبوده باشند. در همین امروز مدعی‌ترین کشور دموکراتیک در دنیا که امریکا است نیز چنین است که البته واقعی‌ترینش نیست چون اروپا به این لحاظ بهتر بوده است. مساله این است که این را به همه عرصه‌ها تعمیم دهیم. در حوزه دانشگاه و فرهنگ و هنر و موسیقی، روندی که در مورد برگزاری کنسرت‌ها اتفاق می‌افتاد، چه تلاشی از طرف اهالی آن شکل گرفت؟ کل این مجموعه انگار همه نامه نوشته‌اند یا یک لایحه تهیه کرده‌اند و این را روبه روی کسی که کاندیدای ریاست‌جمهوری شده به نام حسن روحانی گرفته‌اند و گفته‌اند اینها را می‌خواهیم. او هم سری تکان داده و مشتی بلند کرده که ما برای هنرمندان ارزش قائل هستیم. ما چرا نباید بگذاریم، هنر در این کشور پا بگیرد.

بستگی به این دارد که در این کمتر از چهار سال باقی مانده بازنگری جدی و فوری در نوع نگاه و زاویه دید و معیار سنجش و اندازه‌گیری مشخصا جریان اصلاح‌طلب و با واسطه مدیا، در ارزیابی واقعیت کشور از همه جهات و تعیین اولویت‌ها داشته باشیم. واقعا احساس می‌کنم اولویت‌ها شخصی است و اولویت اجماع عمومی کم است؛ مگر اینکه حادثه یا خطری پیش بیاید که آن هم به صورت فیگوری اجتماعی نمایش داده می‌شود. ترامپ حرف مفتی راجع به خلیج‌فارس می‌زند و همه واکنش نشان می‌دهند. یا مشابه آن در مورد سپاه اتفاق افتاده است. در فهرست اولویت‌ها باید بازنگری واقع‌گرایانه و دقیقی انجام شود. من با محدود کردن آقای موسوی و کروبی مخالف بودم و بخش عمده‌ای از اینها را مضر به اهداف انجام‌دهندگانش می‌دانم. بسیار دوست داشتم و علاقه‌مند بودم که به هر نحوی این وضعیت تمام می‌شود. من در ستاد آقای موسوی و کنارش بودم، از نظر انسانی بسیار ناراحت هستم که این افراد در این شرایط هستند اما از نظر خودم فکر نمی‌کنم که نخستین و مهم‌ترین پیش‌شرط و حتی نخستین آزمون راستی‌آزمایی روحانی حتی در دوره اولش این باشد که مشکل حصر را حل کند. اگر می‌شد خیلی خوب بود. قول دادن آقای روحانی در این مورد به همان اندازه ذهنی بود که مطالبه درخواست‌کنندگان. موضوع یک به یک است.

از نظر من واقعی‌ترین برداشت با توجه به کانتکست و زمینه‌ای که روحانی در سال ٩٢ از آن برکشیده شد، این است که باید پیش از او نوعی سکته را در روند کشور ببینیم؛ سکته‌ای که در فرآیند آغاز شده از دوره اول ریاست‌جمهوری آقای هاشمی و بعد از جنگ که تاکیدها در عرصه‌های عمدتا زیرساختی جامعه در حوزه اقتصاد و حل‌و‌فصل مشکلات معیشتی بود و در دوره آقای خاتمی با وجود برجسته‌تر شدن کاملا محسوس حوزه‌های سیاسی و فرهنگی و به خصوص توسعه سیاسی، آن فرآیند و بنیان ادامه پیدا کرده بود، پدید آمد. در دولت آقای احمدی‌نژاد این فرآیند دچار یک وقفه و سکته تاریخی شد. حالا بعد از پایان دولت احمدی‌نژاد که آثار و پیامدهایش کم‌و‌بیش وجود دارد، در سال ٩٢ یک پرانتز باز شده است. باید توجه داشت که یک اتصال تاریخی به روند گذشته صورت نگرفته است. آقای روحانی پیوند دوباره همان روندی نیست که در دوره آقای احمدی‌نژاد قطع شده بود. در برداشت اولیه مثل این است که بگوییم که یکی از عروق اصلی قلب مسدود شده و فرد سکته کرده است و حالا «بای‌پس» کرده و دوباره راه افتاده است. من چنین برداشتی از دوران ریاست‌جمهوری آقای روحانی ندارم. من معتقدم که در دوران آقای احمدی‌نژاد بیمار دچار کلپس شده و سکته کرده در‌ آی سی یو رفت. بعد از بازیابی؛ احیا و فرستادن فرد به بخش‌ دو دوره است؛ این دو دوره همان دولت‌های اول و دوم آقای روحانی است.

اگر گستره احساس یاس بیش از امروز بشود، آیا پایگاه و بدنه اجتماعی جریان اصلاحات را به مخاطره نمی‌اندازد؟

مشکل جریان اصلاحات این است که پایگاه اجتماعی دارد اما سازمان اجتماعی ندارد. یکی از بنیادی‌ترین کاستی‌های جریانی که به نام اصلاحات شناخته می‌شود و از یک طیف‌بندی گسترده و گوناگونی هم برخوردار است، این است که پایگاه اجتماعی دارد اما سازمان اجتماعی ندارد. طیف بندی‌ای که در آخرین نمودش یعنی انتخاب آقای وزیر علوم می‌توان دید. با اینکه بخشی از جریان اصلاح‌طلبی از این انتخاب دفاع می‌کند که اتفاقا جریان آکادمیک و استخوان‌داری است، بخش دیگری از آن نیز به عنوان یک خیانت و سازش سیاسی و معامله سیاسی یاد می‌کند. دلیل این کاستی این است که حزب و گروه گسترده ندارد چون نمی‌گذارند پا بگیرد. اینها درست است اما از آن مهم‌تر این است که جریان اصلاحات که تبارش به جریان چپ خط امامی می‌رسد و هم از سال ٧٦ به بعد به عنوان یک جریان با این نام متولد شده، معتاد یک شرایط حضور در قدرت برای حفظ موجودیت شده است. همیشه دیدگاه من این بوده که ملازمه بین بقای یک جریان با حضورش در قدرت به خصوص برای یک جریان پیشرو که می‌خواهد تغییر و تحول معناداری را در جامعه به وجود بیاورد، یک پاشنه آشیل است. بنابراین اینکه اشاره می‌کنیم که آیا باعث ضربه خوردن به پایگاه اجتماعی جریان اصلاح‌طلب می‌شود یا نه، از این منظر باید پاسخ داد. از یک منظر خوشبختانه چون خواست اصلاح‌طلبی فراتر از جریان اصلاح‌طلب در جامعه است، این خواست اینقدر درونی و بنیادین است که در یک تحلیل حتی شاید خیلی حرف من مضحک به نظر برسد. اینکه به نظر من حتی رویکرد انتخابات ٨٤ و بخشی از انتخاب آقای احمدی‌نژاد را برخاسته از مطالبه اصلاح‌طلبی می‌دانم. نه از وجه سیاسی اصلاح‌طلبی بلکه از وجه دگرگون‌سازی بسیاری از روندهای جاافتاده در نظام این انتخاب صورت گرفته است. واقعا هر کسی بشنود می‌گوید این حرف خنده‌دار است و بپرسند که آیا مردم به احمدی‌نژاد از موضع اصلاح‌طلبی رای داده‌اند. من نمی‌گویم همگان اما این ماده مستعدی که باعث می‌شود در انتخابات مجلس در سال ٩٤ و بعد از آن شورای شهر و حتی در جنوب تهران به اصلاح‌طلبان رای دهند، بخشی از پایگاه اجتماعی احمدی‌نژاد است. همه‌اش به خاطر این نیست که احمدی‌نژاد از نظام فاصله گرفته و به آن پشت کرده است، برخی جنبه اعتقادی آنچنانی ندارند اما احساس کردند که تحولی که می‌خواستند در دوره احمدی‌نژاد اتفاق بیفتد، رخ نداده است. فساد ١٠ برابر شد درحالی که او آمده بود فساد را از بین ببرد. همان‌ها قبلش به خاتمی رای داده بودند. ٧٠ درصد رای خاتمی از همین‌جا آمده بود. بعد از پایان دولت خاتمی در مواجهه خاتمی و احمدی‌نژاد، دوباره به کسی برگشتند که می‌خواهد اصلاحات مدنظر آنها را عمل کند. ما بر آن لایه‌ها نامی نمی‌خواهیم بگذاریم اما به هر حال سیاست خیلی برای‌شان اصل نیست. بنابراین حتما اگر با نگاه نادرست و اشتباه محاسبه ارزیابی شود، به پایگاه اصلاح‌طلبان ضربه می‌زند. کمااینکه می‌بینیم دمیدن در فضای واگرایی و ناامیدی و احساس باخت از رای به روحانی، اشتباه مکرر است. به فرض اینکه اینها درست هم باشد. تکرار همان خطای محاسبه است.

چقدر این فضا و فرم را شبیه دوره دوم آقای خاتمی می‌بینید؟ ممکن است همان خطر دوباره جریان اصلاحات را تهدید کند؟

حدود دو سال دیگر انتخابات مجلس شورای اسلامی است و دوباره انتخابات ریاست‌جمهوری در راه است. آیا هیچ‌وقت به بازخوانی با غیرفوریتی که شما می‌گویید نخواهیم رسید؟ همه تا از انتخاباتی فارغ می‌شویم، تبعات انتخابات با ما می‌آید. بنابراین هیچ‌وقت فرصت سامان‌یابی نداریم. الان هم قرار است که این موفقیت‌های نیم‌بند شورای عالی سیاستگذاری با همین سازوکار ادامه دهیم و به همین صورت باید جلو برویم؟ در این کیسه چند سکه دیگر باقی مانده است که از اعتبار یک آدم یا جریان خرج کنیم؟

شعارهایی کلی داده شده و بعد همه کف زده‌اند و خرسند از اینکه ان شالله قرار است ماشاالله شود. اینطور که نمی‌شود. من نمی‌خواهم بگویم یک شورش عمومی اتفاق بیفتد. تازه اگر حتی فضای تبلیغات و قول و وعده‌ها را کنار بگذاریم که بطور طبیعی شعار هم دارد، باید متوجه می‌بودند که در دنیا نه سیاه پوست‌ها با شعارهای آقای کندی و نه زنان به این صورت به حقوق‌شان رسیدند و نه هیچ کس دیگری. هنوز که هنوز است بر سر قضیه سن ازدواج دختران در امریکا فعالیت‌های مدنی صورت می‌گیرد تا چیزی را عوض کنند. واقعا این را نباید نادیده بگیریم. به جامعه راست بگوییم و آن را به ارزیابی بکشیم. من نمی‌خواهم جامعه را متهم کنم. عده‌ای می‌گویند که این مردم شریف همه جوره مایه گذاشتند و دیگر چه کار کنند؛ آنها رای دادند. اینها یک فهرست بلند بالای تاریخی شده‌ای از خشت کجی است که گذاشته شده است. بسیاری از این ماجرا‌ها به صورت سیستمی، ساختار و سیاست کشور را معتاد الگوی خاصی کرده که دولت تبدیل به یک بنگاه شده است که در کنار بنگاه‌های دیگر است. فقط شانسش این است که سرمایه‌اش را از طریق منابع عمومی می‌گیرد که این البته بدتر هم است. زمانی آقای مهندس موسوی به آقای خاتمی می‌گفت دولت مجری است و قدرت بسیار زیادی دارد و تمام دستگاه‌ها به اعتبار اینکه باید بودجه‌شان را از دولت بگیرند نیازمند آن هستند. بنابراین می‌تواند ساماندهی و برنامه خود را به آنها تحمیل کند و آنها را همراه کند. تازه این حرف زمانی بود که البته دولت مقداری محدود شده بود. روی خیالات دولت دوران جنگ که تازه همان موقع هم به گواهی متن استعفانامه‌ای که داده بود، معلوم می‌شد که دولت آنقدر قوی نیست. بنابراین به این صورت به اشتباه محاسبه در همه جا و همه‌چیز می‌رسیم. اصلا توصیه به خیزش نمی‌کنم اما توصیه به کنش می‌کنم. این به معنی دلسرد کردن و ناامید شدن و ابراز غلط کردن نیست.

سال ٩٢ شما می‌گفتید روحانی را برای یک دوران گذار می‌خواهیم. به تعبیری همان پرانتز را آن موقع هم می‌گفتید. این پرانتز با پایان دولت روحانی بسته می‌شود یا همچنان در دوران گذار خواهیم ماند؟

عقلانی و منطقی نیست؟

بله، مستند نیست. یعنی دل دادن به مسائل و مشکلات جامعه کارگری و جامعه فرهنگی فقط از این موضع نیست که دستگیری فعالیت کسی که در صنفی بوده پررنگ بکند؛ باید پیگیری و دنبال کند و با آنها برود و چه بسا بخشی از مطالبات بی‌ربط به معنی ظرف زمان و مکان را تعدیل کند. نوعی نقش کاتالیزوری مثبت و البته به سمت تحقق خواسته‌های واقعی و درست را پیش ببرد و زحمت بکشد تا بدنه اجتماعی بپذیرد که کلاه سرش نرفته که روحانی را برای این دوره انتخاب کرده است. من اطلاع ندارم جریان اصلاحات چقدر برای حل مشکلات صنفی اهالی رسانه جریان اصلاح‌طلب تلاش کرده است. در مورد بحث ناتوانی دولت در پرداخت‌های خودش به پیمانکاری‌های مختلف، نهایتا مشکل این است که پول نداده‌اند به کارگران می‌گویند پول ‌نمی‌دهند. به صورت پیگیر و سازمان‌یافته آیا چیزی وجود دارد که واحد کارگری یک NGO با این رویکرد باشد و وجه سیاسی رو به ساختار‌شکنی نداشته باشد؟ آیا چنین NGO در این زمینه فعالیت می‌کند که فشاری روی دولت و یک ارتباط فعال با بدنه داشته باشد؟ چنین چیزی وجود ندارد. ما الان مشکلات بسیاری داریم که مردم به طور ملموسی احساسش می‌کنند و خود دولتی‌ها هم کم و بیش از آن اطلاع دارند. تازه بخشی از این اقیانوس دیده می‌شود. خیلی چیزها هوش از سر می‌پراند و ما را از خماری در‌می‌آورد.

در این میانه روحانی کجاست و چه باید بکند؟

من یک برداشت کلی‌تر دارم. متاسفانه در جامعه ما و در گستره افکار عمومی و حتی خواص به مفهوم کنشگران سیاسی و جریان‌های فعال در عرصه سیاست کشور، همیشه کم و بیش خطای محاسبه یا اشتباه اندازه‌گیری وجود داشته و دارد. این خطا یا اشتباه به این برمی‌گردد که آدم‌ها و مشخصا سیاستمدارانی را که در عرصه سیاست کشور نقش‌آفرینی می‌کنند، چه مرحوم آقای هاشمی و چه آقایان خاتمی یا احمدی‌نژاد، به عنوان یک پدیده حداکثر دو‌وجهی می‌بینند، یعنی نه حتی یک حجم بلکه دو خط که کنار هم زاویه‌ای را تشکیل داده و به این صورت محاسبه و قضاوت می‌کنند. مواضع، دیدگاه‌ها، رویکرد‌ها، شعارها و بیان یک شخصیت با عملکردش پس از اینکه در موضع قدرت قرار گرفت، زاویه می‌سازد. این زاویه برخی اوقات یک زاویه حاده کوچک و برخی اوقات یک زاویه منفرجه و بزرگ است. ما باید تامل مجددی کنیم. امروز نه نگاه به پدیده‌های اجتماعی و واقعیت‌هایی که در گذر زمان در عرصه‌های مختلف اجتماعی و سیاسی اتفاق می‌افتد و نه آدم‌ها این‌طور نیستند و به هر حال دست‌کم یک منشور هستند. تازه اگر نگوییم که الان می‌شود به جای ابعاد چهار یا شش گانه، ابعاد ده‌ها‌گانه درنظر گرفت. نکته‌ای وجود دارد که بسیار مهم است.

حسن روحانی برای خودش با آن کاراکتری که گفتم برنامه دارد و نمی‌شود او را شماتت کرد که محاسبه شخصی به معنای کاراکتر سیاسی‌اش داشته باشد، هر چه هست از نظر من با آن رویکرد عملگرایانه چیز مضری برای کلیت کشور نیست و بلکه مفید است. این را به گواهی اتصال نقطه‌های مختلفی که خطی از این آدم را در ذهنم تصویر می‌کنم، می‌گویم. نقش او در پایان جنگ در کنار آقای هاشمی و نقش او در مذاکرات اولیه هسته‌ای زمان خاتمی را می‌بینیم. آینده‌نگری آقای روحانی بعد از ٩٢ در همین راستا است.

روزنامه اعتماد: گذر از گردنه تنگ سیاست‌ورزی جریان اصلاحات در دولت دهم منتهی به تغییر ژرفی در جغرافیای سیاست ایران شد. با این حال ویژگی‌های پیشینی آن در دولت‌های گذشته و خواست بدنه اجتماعی نیز در شکل‌گیری این تغییر بی‌تاثیر نبود؛ تغییراتی که اگر‌چه نمود و بروزش در عرصه سیاست بود اما در اصل برخاسته از رفتارهای کنش و واکنشی بدنه اجتماعی بود که الزاما رای‌شان در هر انتخابات زیر پرچم دو جریان اصلاح‌طلب و اصولگرا نبود.

امروز که در مورد آقای حسن روحانی صحبت می‌کنیم در چنین کانتکسی به عنوان یک شخص اظهارنظر می‌کنم. من تعلق خاطر به روند اصلاح‌طلبی در جامعه ایران دارم و به نوعی به جریان اصلاح‌طلبی که پس از روند کلی اصلاح‌طلبی در کشور شکل می‌گیرد و کوچک‌تر از آن است، باور دارم. به عنوان یک شهروند اظهارنظر می‌کنم که آن پارامتر‌ها یا عناصر بنیادین شخصیت آقای حسن روحانی تغییر عمده و اساسی نه تنها نسبت به دوره قبل و نه تنها نسبت به زمان تبلیغات انتخابات بلکه حتی نسبت به سال‌های ٥٨ و ٥٩ نداشته است. به فکت‌هایی می‌توان اشاره کرد که خیال همه راحت شود. باید بگویم که آن اشتباه محاسبه و خطا در ارزیابی و گاه عوضی گرفتن یا حتی احساس عوضی گرفتن‌ها از همین جا می‌آید. از نظر من مهم‌ترین ویژگی آقای روحانی عملگرایی همراه با چشم‌اندازها، افق‌ها و دورنماهای یک مدیریت بر مبنای قاعده بازار است. در قاعده بازار شما ابتدا محاسبه هزینه و فایده می‌کنید و برای رسیدن به یک هدف مشخصی که به هر حال انباشت سرمایه و ارزش افزوده بیشتر است، قدم بر می‌دارید و در این راه از روش‌هایی که حالا در این مورد می‌توانیم بگوییم شرافتمندانه و قاعدتا باید منطبق بر پرنسیب‌های پذیرفته‌شده، باشد، فعالیت خود را به پیش می‌برید. با این حال هدف این نیست که جهان را نجات دهید و همه مسائل روی میز جامعه را لزوما حل و فصل کنید.

وقتی یک شخصیت را ارزیابی کرده یا مورد توجه قرار می‌دهیم در عین اینکه ویژگی‌های آشکار و پنهان چند وجهی و مقتضیات زمان و مکان را باید در نظر بگیریم، بی‌تردید یک مختصات محوری از شخصیت آن فرد را باید بشناسیم. باید بدانیم آن ویژگی‌های محوری که به تعبیر روانشناس‌ها پیش‌نویس‌های کاراکتر فرد است و در اثر روانکاوی باید معلوم شود که چه زمانی شکل گرفته است، چیست. اگر ویژگی‌های فرد را تا حدودی بشناسیم، نه دچار شگفتی می‌شویم و نه شعف بیجا، حسرت و اندوه ونوستالژی غم‌انگیز از راه باز ماندن. هر کدام از این ویژگی‌ها را که اشاره می‌کنم، نظر به آدم‌های خاص در تاریخ معاصر ایران دارم. بسیاری از شخصیت‌های سیاسی دست‌کم از بعد از کودتای رضا‌خان و آغاز دگردیسی قاجار به پهلوی را تا امروز در ذهن دارم.

از منظر یک اصلاح‌طلب این موضوع را چگونه در مورد روحانی ارزیابی می‌کنید؟
هدف این است که چیزی به عنوان فعالیت سودبخش برای رسیدن به یک موقعیت را محقق کنید. افراد می‌توانند از یک منظر خارج از تعلقات به نظام، آن را نگرشی ماکیاولی بدانند. در این صورت بی‌پرده می‌گویند که از هر وسیله‌ای برای اینکه قدرت حاکمیت و قدرت دولت و موقعیت دولت محفوظ بماند، استفاده می‌شود. یعنی اگر لازم باشد، تندترین شعارها را می‌دهد و بعد در عمل با «نشد انجام بدهیم‌ها» و «خواستیم نگذاشتند‌ها» یا «تلاش کردیم بیش از این نتوانستیم‌ها» و هر چه از این دست توجیه می‌شود. می‌توان چنین تفسیری داشت که البته من چنین تفسیری را قبول ندارم.

شما از روحانی و ویژگی‌های محوری شخصیتی او در این دوره چه برداشت و پیش‌بینی‌ای دارید؟






اخبار مرتبط

  • عاقبتی «ماهی سیاه کوچولو» را اجرا می‌کند + فرانسه: حریری در عربستان آزاد است – پیام آنلاین
  • حمایت مطهری از ورود زنان به ورزشگاه‌ها – پیام آنلاین
  • نخ دندان استفاده کنیم یا نه؟ – پیام آنلاین
  • بررسی هیجان‌ انگیزترین ها؛ استقلال بدترین شد! – پیام آنلاین
  • ورود مدعی العموم به موضوع آلودگی هوای مشهد + موتورسیکلت‌ ها ۴ برابر خودروها آلودگی دارند – پیام آنلاین
  • ترابی به جای اتریش و هلند در تهران – پیام آنلاین
  • پرسپولیس همچنان بهترین تیم ایرانی – پیام آنلاین
  • لایحه‌ جنجالی علیه گردش آزاد اطلاعات – پیام آنلاین
  • پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *